سفرنامه
هستی جونم سلام.چند روز بعد از اربعین یعنی سه شنبه همراه بابایی رفتیم اهواز.چهارشنبه شب واسه شام خونه عمو مسعود اینا مهمون بودیم.عمو محسن اینا و عمه صدیقه هم از دزفول اومده بودن اونجا.آخه قرار بود 5شنبه صبح زود با هم بریم گناوه. خلاصه صبح فردا ساعت 7و نیم به سمت بندر گناوه راه افتادیم.عمو مسعود اینا هم اومدن باهامون.نزدیکای ساعت 1 بود که رسیدیم انجا.قرار بود شب برگردیم اما دیر شده بود و شب موندیم بندر و رفتیم هتل.جمعه ظهر بالاخره به سمت اهواز حرکت کردیم.بندر هوا خیلی سرد بود اما خدا روشکر سرما نخوردی عزیزدلم.توی بازار که میرفتیم خیلی دخمل خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی نفسم.جمعه ساعت 8 بود که رسیدیم اهواز و من و هستی جون موندیم خونه مادرجون این...
نویسنده :
مامان هستی
9:00








